تبليغاتX
تولدی دیگر
 

 

خدایا:

مرا آن ده که آن به.

+ نوشته شده در  87/02/24ساعت 2:41  توسط سکوت  | 

دانه خفته در خاك مي دانست

    كه ماندن:

               گنديدن است در تكرارها !

 و رفتن:

             شكفتن و خلق لحظات ناب!

رفتن را همتي بايد بلند؛

و ماندن را زحمتي نيست!

                                هيچ!

رفتن تولد است ؛

              و هر زايشي دردي است گران!

                  درد شيرين عاشقي!

ماندن ظلمات است ،

و رفتن اشراق؛

رفتن رهايي است از ظلمت،

و ماندن:

             اسارت است در تاريكي هاي تراب .

او را بايد انتخابي ناب!

و او بر گزيد رهايي را و رفتن را،

از خويش برون آمد ،

تاريكي را در نورديد،

و صبحگاهي عاشقانه متولد شد!

و همه نور شد، نور ....

و كنون شاد وسبك ،

او به من مي گويد :

چنين ديد مبارك بادت!

و من به او مي گويم :

كه رهاييت مبارك بادا !

 

 

سكوت/ ارديبهشت 87

 

+ نوشته شده در  87/02/09ساعت 13:40  توسط سکوت  | 

 

برای بهزیستن:

                     مرنج و مرنجان !

+ نوشته شده در  87/01/31ساعت 15:3  توسط سکوت  | 

 

ميگن امسال وضعيت گردشگري در ايران به نحوه قابل توجهي

تغيير كرده!

به گوش گردن اونايي كه ميگن!

من بي تقصيرم!

ميگن تو شهر ما هم كه ا صولا منطقه كويري هست و جاذبه هاي

گردشگري آنچناني ندارد؛ اين روند بي سابقه بوده!

 نشون به اون نشون كه بعد انتخابات 30000يا 40000هزار راي

بيش از حد نصاب افراد راي دهنده داشتيم!!!

بازم بگم من بي تقصيرم ! گردن اونايي كه ميگن!!!!

عده اي نا اگاه از هجوم مسافران اسفندي و نوروزي به اين

منطقه به اين موضوع ميگن معترض شدند !

كاشف كه به عمل آمد گفتند تعداد راي اضافي كه از صندوقها خارج

شده مربوط به هجوم گردشگران است و از انجايي كه گردشگران

به اينده مملكت خويش خيلي اهميت مي دهند ! در صفوف راي گيري

حضور به هم رسانندند و راي دادند تا اقاي.....كه روحش هم از اين

همه محبوبيت در سراسر ايران آگاه نبود، بتواند  به مجلس رفته و به

مردم اين مرز و بوم خدمت كنند!

راستي شهر شما هم با هجوم گردشگران رو برو بود؟

 

سكوت

 

+ نوشته شده در  87/01/16ساعت 15:15  توسط سکوت  | 

 

 

سال 57 :

8ساله بودم كه تب انقلاب همه رو گرفته بود!چيزي نمي فهميدم اما

وقتي هيجان بزرگتر ها رو مي ديدم ، كنجكاو بودم كه چي شده؟

اين همه شور ور هيجان براي چي هست؟!!!!

از بزرگتر ها كه مي پرسيدم مي گفتند ، انقلاب شده، مي گفتم يعني چي؟

مي گفتند: شاه (همون ديو سياه مردم شهر سپيد!) مزدور اجنبي بوده و

آزادي رو از مردم گرفته بوده وسرمايه هاي ملي رو به غارت مي برده و..

... به همين خاطر مردم خسته شدن و اونو از ايران بيرون انداختند تا بتونن

نفس راحتي بكشند واز سرمايه هاي ملي شون استفاده كنند و ! ......

خلاصه اين كه درامد سرمايه هاي ملي مثل نفت بره تو جيب مردم ستم

كشيده ايران خودمون!

خلاصه تر اين كه ديو چو بيرون رود فرشته در آيد.

 

 

سال 86:

 

خلاصه تر از اون اين كه سال 86 خبري از درامد اضافي نقت كه نشد

( قرار بود نفت سر سفره هر ايراني باشه!!!!!)

بنزين هم از سر سفره هامون رفت و هيچ وقت هيچ كس نگفت كه سهم من

ماشين ندارم از اين درامد ملي كه بايد صرفه جويي بشه چي شد؟!!!!

حالا تو اين سرماي بي سابقه گاز هم از سر سفرمون رفته!

كجا؟

نمي دونم!

چرا؟

نمي دونم؟

سهم من كو؟

نمي دونم!

مي خوام حرف بزنم!

نميشه!

چرا؟

سياسي شدي باززززززززز؟

سهم من از ازادي كو؟

هيسسسسس!

سكوت، سكوت!!!!

 

سال90!:

تشنه ام يك ليوان آب!

نميشه!

چرا ؟

صرفه جويي هنره!

 

مي خوام نفس بكشم!

نميشه!

چرا؟

سهميه بندي شده!!!!

 

خلاصه اين كه خود كرده را تدبير نيست!!!!

+ نوشته شده در  86/11/08ساعت 0:5  توسط سکوت  | 

 

 

خواهر نازو قشنگم،

به هر آن كجا كه رفتي ،

                             هجرت تو بي خطر باد

                             سفرت به خير باشد

چو از اين وادي حسرت به سلامتي گذشتي

برسان سلام من را ، تو به آستان حضرت دوست

خواهرم:

نور دو ديده،

سفرت به قبله نور

سفرت به كعبه دل

سفرت به كوي جانان

                        خوش سفربود عزيزم!

هجرت تو بي خطر باد!

سفرت به خير باشد.

 

 

خواهرم ، زهراي خوبم:

 

هميشه در جانم زنده اي ....سفر را زود بر گزيديوشتابناك جاده زندگي

را طي نمودي ....و پرواز را به تجربه نشستي ... پرواز تا قله عشق ...

گواراي وجودت باد لحظه وصال ، عاشق.

 

سفرت به خير باشد .

 

 

سلام :

بازگشتم با كوله باري از تجربه هاي رنگا رنگ،

دوستتان دارم بيشتر از هميشه ، تا ابديت

زندگيتان سبز باد .

+ نوشته شده در  86/11/04ساعت 0:20  توسط سکوت  | 

(( انالله و انا اليه راجعون))

 

 

 

ميا بي دف به گور من زيارت

كه در بزم خدا غمگين نشايد

اين وبلاگ:

به علت درگذ شت خواهرم تا مدتي بروز نخواهد شد.

براي همه دوستان خوبم آرزوي سلامتي و شادي مي كنم.

 

 

+ نوشته شده در  86/07/28ساعت 13:51  توسط سکوت  | 

ابليس و محمد ( ص ) از نظر عين القضات همداني :

محمد و ابليس دو سوي عشق الهي اند كه هر كدام بهري از نصيب شان

شده است

و هر كدام با بهر خويش عده اي را به سوي خويش مي خوانند . ابليس به

 ضلالت و محمد به هدايت .

راز آفرينش ابليس و محمد در اين است كه اين دو هر كدام اسمي از اسمائ

الهي و صفتي  از صفات اويند : (( اما هر گز دانسته اي كه خداي را دو نام

است : يكي ((الرحمن الرحيم )) و ديگر (( الجبار متكبر )) از صفت جباريت

ابليس را در وجود آورد و از صفت رحمانيت محمد را .پس صفت رحمت ؛

 غذاي احمد آمد و صفت قهر و غضب غذاي ابليس .))

(( در تفسير عين القضات ؛ ابليس با دو صدا رو برو بود ؛ يكي كه او را به

 سجده ادم دعوت مي كرد و آن ديگر ي كه از عالم غيب به گوش مي رسيد كه

((جز من را سجده مكن ))؛آشكارا وي را به سجده ادم و در نهان او را از اين كار

باز مي داشت .... عصيان ابليس از ديدگاه عين القضات امري اعتباري است و او در

حقيقت مومني است پاكباخته كه جز به معشوق خود نمي انديشد (( آن عاشق ديوانه

 كه تو او را ابليس مي خواني در دنيا ؛ خود نداني كه در عالم الهي او را به چه نام

خوانند ؟؛ اگر نام او بداني ؛ او را بدان نام خواندن خود را كافر خواني .دريغا چه

 مي شنوي ؟ اين ديوان خداي را دوست مي داشت .محك محبت داني كه چيست ؟

يكي بلا و قهر و ديگري ملامت و مذلت ؛ بر وي عرض كردند ؛ قبول كرد در ساعت .

اين دو محك است كه نشان عاشق صادق است )) .

در نظر عين القضات اين طوق لعنتي كه بر گردن ابليس افتاده است ؛ براي او گرامي

ترين هديه هاست چه از جانب معشوق است . از نظر عين القضات كسي كه به ماهيت

 و كيفيت هديه معشوق بيانديشد عاشق نيست . عاشق حقيقي آن كسي است كه گليم

سياه و سفيد رحمت و لعنت در نظرگاهش يكي باشد (( و هر كه اين فرق داند ؛ در

 عشق هنوز خام است .)) عين القضات ياد اوري مي كند كه مباداد بر ابليس صلوات

دهند ؛ زيرا تحفه او از دوست لعنت امده است و او لعنت را دوست دارد .

 

 

كتاب ذره و خورشيد

تاليف دكتر داريوش صبور

+ نوشته شده در  86/07/06ساعت 23:41  توسط سکوت  | 

 

عشق يعني جلوه گاه حق شدن

عشق يعني گم شدن پيدا شدن

همه ما لا اقل يك بار در عمرمان آگاهانه يا نا آگاهانه عاشق شده ايم .

و لا اقل يك بار طعم عشق هاي غير حقيقي را چشيده ايم . اما كمتر

كسي هست كه بخواهد در راه عشق مردانه كمر همت ببندد .بايد توجه

داشت عاشقي از هر نوع  آن نياز به تلاش دارد .

از نگاه حافظ اولين شرط پيروزي در راه عشق ؛ كوشش است . وي

عشق ورزي را هنر مي داند .

بكوش خواجه و از عشق بي نصيب نباش

كه بنده را نخرد كس به عيب بي هنري

 به نظر تاگور : دنيا از عشق زاده شده ؛ و به سوي عشق مي رود .

تنها در عشق است كه يك و دو با هم است ؛ برد و باخت يكي است .

در عشق است كه عبوديت و آزادي متناقض نيست ؛ چرا كه عشق نهايت

آزادي است و نهايت اسارت است .

تاگور عشق را فارغ از هر گونه وابستگي مي داند  ومعتقد است  عشق در

 نيكي كردن به ديگران ادا مي گردد .

در عشق حقيقي هست كه مائي و مني از بين ميرود و عاشق و معشوق يكي

مي شوند .

توجه به اين نكته لازم است كه عشق آسان به دست نمي آ يد و در راه عشق

سختي هاي بسيار بايد كشيد . و گام بر  داشتن در اين را مستلزم بر خوردار

ي از همت عالي و تعهد ؛ مردانگي و نيروي ايمان به معشوق است .

 

در عاشقي گريز نباشد  ز ساز و سوز

استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم

اريك فروم معتقد است ::

جوهر عشق در (( رنج بردن )) براي چيزي  و پروردن آن است ؛ يعني عشق

 و رنج جدايي ناپذيرند . آدمي چيزي را دوست دارد كه براي آن رنج برده باشد

و رنج چيزي را بر خود هموار مي كند كه عاشقش باشد .

 

از نكاتي كه در باب عشق بايد بدان توجه داشت اين است كه تا از بند ماديات و

و تمام متعلقات آن رهايي نيابيم به عشق حقيقي دست نخواهيم يافت .

عشق حقيقي به معني تعهد خالص و كوششي بدون چون و چرا و فارغ از هر

 گونه انديشه گري و سبك و سنگين كردن ها و احساس اتصال كامل با معشوق

  است .

در عشق حقيقي عاشق ؛ معشوق را براي آنچه كه هست دوست دارد و اجازه

 مي دهد كه خودش باشد و رشد كند .

در اين بين براي اين كه فاصله بين عاشق و معشوق از بين برود و امكان يكي

شدن فراهم گردد ؛ بايد كه خود خواهي را قرباني نمود .تا بين عاشق و معشوق

 خود خواهي حاكم است ؛ عاشق خواسته خويش را به معشوق تحميل مي كند و

معشوق را آنچنان كه هست نمي بيند .

ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست

تو خود حجاب خودي حافظ از ميان بر خيز

در خاتمه لازم به ذكر است كه :

عشق با گفت و شنود قابل تعريف  وانتقال نيست .

هر چه گويم عشق را شرح و بيان

چون به عشق آيم خجل باشم از آن

عشق را مي توان با احساس و مشاهده دريافت و از عشق ماندد زيبايي و ...

نمي توان تعريف دقيقي ارائه نمود و هر كس بر حسب نوع نگاه  وتفكر خود

 از آن تعريفي  ارائه مي كند .

فقط مي توان گفت :

عشق را معني همان عشق است و بس .

 

 سكوت / 14  شهريور 86

 

+ نوشته شده در  86/06/15ساعت 0:24  توسط سکوت  | 

چشمانمان ؛ دلمان ؛ گوشمان ؛ به همه چيز عادت كرده اند! بوي كهنه گي گرفته اند ...! عشق بوي كهنه گرفته است ...! نگاههايمان كهنه شده اند ...! به ارث رسيده اند ! بار ديگر بايد چشم گشود و متولد شد ...! نگاهي تازه؛ زيستني تازه! نگاهي به زلالي اب و به وسعت عشق . به رنگ ابي آسمان ... به زيبايي ترنم پرندگان . و هم نوا با حضرت دوست ... بايدت نگاهي تازه.... كه تازه كند هستي ات را ...كه رهايي بخشدت ....تا كه پرواز را به ياد آوري .... و نور شوي .... همه نور...... سكوت / خرداد هشتاد وشش
+ نوشته شده در  86/05/15ساعت 23:43  توسط سکوت  |